بیان علیرمائی
تورا که یافتم
از یاد بردم خودم را
مرا که یافتی
پنهان کردی از من خویشتن را
دردامن دوست داشتن هایت
به امید رویشی دوباره
مرا نشاندی و
سفری ابدی کردی
از بلند قله عشق
دست خسته ام را به سویت برگشودم
از اینروست که در لحظات وصال
در ثانیه های اوج
تو سرابی و من تشنه... تشنه .
|
|
شیرین . ک
که تۆم ناسی
خۆم له بیر کرد
که منت دۆزیه وه،خۆتت لێم ون کرد
له دامێنی حه زه کاندا
منت چاند و
سه فه رێکی ئه به دیت کرد
له لووتکه ی عه شقدا
ده ستی ماندووم به هانات برد
بۆیه له ساته کانی یه کبووندا
له چرکه کانی هه ڵچووندا
تۆ سه رابی و منیش تینوو ...
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۰ ساعت 21:50 توسط بیان علیرمایی
|